تبليغاتX
شبانه - انتظار

شبانه

دیگر این پنجره بگشای که من به ستوه آمدم از این شب تنگ

HOMEPAGE

E-MAIL

 و چون انتظار به غایت خویش میرسد

دیگر تمام قفس بی بهانه تو را می سراید

تمام خانه عطر تو را میگیرد

و من دلخوش به آدینه آمدنت می نشینم

بی آرزو نیستم

اما اگر تقدیر یك آرزو بخواهد ،

من تو را می خواهم.

و آمدنت چه نزدیك است...

وقتی ظالمان روزگار برای یك وجب خاك بیشتر

مظلومان را زیر پا خرد می كنند،

آنگاه بیشتر احساس می كنم كه نیستی.

ما به بودنت نیازمندیم

ما را به خویش برسان...

 

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است

دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است

اکسیر من نه اینکه مرا شعر تازه  نیست

من از تو می نویسم این کیمیا کم است

سرشارم از خیال و ولی این کفاف نیست

در شعر من حقیقت یک ماجرا کم است

تا این غزل شبیه غزلهای من شود

چیزی شبیه عطر حضور شما کم است

گاهی تو را کنار خود احساس می کنم

اما چقدر دلخوشی خوابها کم است

خون هر آن غزل که نگفتم به پای توست

آیا هنوز آمدنت را بهار کم است

 

شعر از : محمد علی بهمنی

 

من هنوز در به در طره اون زلف سیاتم

من هنوزم سبزِ سبزم ریشه دارم یكی از پاپتی هاتم

آقای كوچیك نواز بنده پرور من هنوزم كه هنوزه

صله گیر چشم بارونی و اون ابر نگاتم

منو كشتی منو كشتی منو كشتی، كشته باشی خوش به حالم

من هنوزم كه هنوزه یكی از كشته هاتم

من هنوز در به در طره اون زلف سیاتم

من هنوزم سبزِ سبزم ریشه دارم یكی از پاپتی هاتم

 

شعر از: محمد صالح علاء

 

و میدانم که در همین نزدیک هستی

میلادت مبارک

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت توسط عارف |