
از سوز گريه چشم ترم درد می كند
تنها نه چشمها كه سرم درد می كند
وقت نماز شب شده يارب عنايتی
قامت خميده ام كمرم درد می كند
از بس كه گريه كرد به شب زنده دارِیم
چشم ستاره سحرم درد می كند
نان پخته ام برای يتيمان خود علی
هرچند جسم محتضرم درد می كند
من آن پرنده ام كه در آتش تو را سرود
امشب هنوز بال و پرم درد می كند
ای جبرئیل گوشه تابوت را بگیر
چون شانه های همسفرم درد می کند
اشک علی به زخم جگر می زند نمک
می سوزم از درون جگرم درد می کند
فریاد می رسد ز دل کوچه تا ابد
یا رب جمال رهگذرم درد می کند
پلک به خون نشسته من وا نمی شود
از آن کشیده چشم ترم درد می کند
می آیم از بهشت به دیدنت دخترم
وقتی که سینه پسرم درد می کند
+
نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت توسط عارف
|
